عیدی .....

هی افراد دور و بر میگن عیدی بدید ما هم در حد مقدورات عیدی تهیه میکنیم .............

برای چند روز آینده منتظر باشید چون که پشت سرهم عیدی به دستتان خواهد رسید

 این عیدی ها میتونه شامل خیلی چیزها باشه هم تلخ و هم شیرین....

برای من یکی که دو سه تاش خیلی مطلوب بوده تابحال، پس منتظر باشید و به وبلاگ هر روز سر بزنید ........

چند تا فوت؟!

پشت فرمون بودم که يه هو موبايلم زنگ خورد !الو؟...الو...؟ بفرماييد.... چرا جواب نميدين...؟ جواب نمي داد...! فقط فوت مي کرد...! گفتم...: اگه زشتي يه فوت کن، اگه خوشگلي دو تا...! دو تا فوت کرد! گفتم.... : اگه اهل قرار گذاشتن نيستي يه فوت کن، اگه هستي دو تا...! بازم دو تا فوت کرد! ،فردا ناهار، ساعت دوازده، نايب وزرا اگه نه يه فوت، اگه آره دو فوت...! بازم دو تا فوت کن... 
فردا صبح در پوست خودم نمي گنجيدم! همه فکر و ذکرم قرار ناهارم بود...! با اشتياق دوش گرفتم، بهترين ادوکلنم رو زدم، و شيک ترين لباسمو پوشيدم...، از خونه که داشتم مي رفتم بيرون... : زنم صدام کرد عزيزم ناهار مي آي خونه؟ نه عزيزم، امروز ناهار يه جلسه مهم با هيئت مديره داريم! زنم گفت... : اگه مي خواي، گردنتو بشکنم يه فوت کن اگه مي خواي... پاتو قلم کنم، دوتا...!!

خبر خوب!

 

يه خبر خوب براي اهل تفكر(دوستان ۸۹) :

از اینجا بخوانـــــــــــــــــــــــــــید!

قلاده های طلا I Love

((دعوتید به دیدن فیلم قلاده های طلا ........))

اگه این فیلم رکورد اخراجی ها رو بزنه 

شک نکنید شیرینی به همه دوستان خواهم داد

پس تا جایی که انقلابتون و سینمای انقلابی رو دوست دارید برای این فیلم تبلیغ کنید

موفق باشید

the-golden-flat02.jpg


پی نوشت: البته شاید در حد "شکلات" چون دیگه دارم ورشکست میشم 

:|

اسلام آوردن یک میسیحی متعصب

امینه اسلمی، روزنامه نگار مسیحی متعصبی بود که در سال 1945 متولد شد و در 5 مارچ 2010 از دنیا رفت. در کنار تحصیل به تبلیغ مسیحیت اشتغال داشت و معتقد بود که اسلام دینی ساختگی و مسلمان‌ها افرادی عقب مانده هستند، اما یک اشتباه کامپیوتر دانشگاه، مسیر زندگی او را کاملا تغییر داد و به جایی رسید که ......
ادامه نوشته

طرح درس جامعه شناسی آموزش وپرورش

قابل توجه دوستاني كه صبح شنبه غايب بودند ؛ طرح درس جامعه شناسی آموزش وپرورش:

لینک

 با تشكر از دوستاني كه در تهيه اين متن تلاش نمودند.

محبت اجباري؟!

آخرين به روز رساني: 90/12/20

گفتند:

«در آن شهري كه مهدكودك است... همان فرزندان والدينشان را مي برند خانه سالمندان.. فرزندي كه مهر مادري نبيند مهر فرزندي نخواهد داشت... »

فرمودین:

  1.  جمله ی قشنگیه و کاملا باهاش موافقم البته آدم های بزرگم پیدا میشه که با وجود ندیدن مهر مادری مهر فرزندی داشته باشن!
  2. به نظر من در این که فرزندی که مهر مادری نبیند مهر فرزندی نخواهد داشت شکی نیست . اما مهد کودک که مانع از مهر مادری نیست در ضمن بچه ها تو مهد کودک آموزش های مفید هم میبینند .
  3. من فکر می کنم اگه محیط خانواده وتربیتش خوب باشه و خودشم خانوادشو دوست داشته باشه اینطوری نمیشه . میشه تو ساعاتی که بچه میاد خونه مهر مادری جبران شه.
  4. به نظر من باید جواب این سوال رو تو "تربیت" دید ............ یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟ 
    .
    .
    .
    یعنی اینکه اون فرزند در جامعه ای (منظور مهدکودک) بزرگ میشه که از طرف والدینش تربیت نمیشه پس با نبودن یک مربی مناسب (مطلوب ما برای مربی خود خانواده هستش) میتونیم این توقع رو داشته باشیم که علي رغم میل باطنی نتیجه ی عکسی رو از فرزند ببینیم چون که ما که به تربیت فرزند نپرداختیم که توقع داشته باشیم فرزندمون توقعات ما رو برآورده کنه ......... البته باز این موضوع نیز حد و اندازه داره بعضی هستن که که از سنین دو سالگی یا کمتر به مهد میرن که یه وعضی{همون وضعي خودمون منظورشونه!!} دارن و اونایی که با سن بالاتری دارن توی یه وضع دیگه ای هستن .....یه "باز هم" دیگه هم بگم .... ...... باز باید توجه کنیم که فرهنگ هم تاثیر گذاره ..........
  5. به نظرم اگر کسی محبت رو از نزدیک ترین موجود زندگیش(مادرش) دریافت نکنه احتمالا اعتماد کردن و محبت کردن به دیگران براش سخت میشه.
    اما از طرفی بچه ها میتونن محبت کردن رو از دیگران یادبگیرند که البته ابراز محبتشون بستگی به شخصیت فرد داره.بعضی آدم ها بدون هیچ چشم داشتی به دیگران محبت میکنند اگر اینطور باشه که قضیه حله و فرد به مادرش هم محبت میکنه اما اگر طرف توی رابطه هاش حسابدار باشه وقتی مادرش بهش محبت نکنه اون هم محبت نمی کنه.
    نظر شخصیم اینه که امیدوارم توی این مورد حسابدارهای خوبی نباشیم و بتونیم یه وقتایی جوابی به غیر از 4= 2× 2 به مسائل زندگی بدیم.
  6. akhe che rabti be mahde kudak dare madari k majbure kar kone kar mikone va bache ee k majbure va az pase negahdari madar pesaresh bar nemiyad majbur tar
    shayad kam lotfi bashe ama rajebe hame hast va hich rabti be mehre pesari va madari nadare...zat adam moheme

.
  ..  ..

احتمالا شما هم قبول دارید که بچه از همون اول بسیاری از حواسش کار می کنه و نسبت به اطرافش عکس العمل نشون می ده اما کودکی که میره مهد کودک قطعا هوشیاری زیادی داره ؛ پس كاملا مي فهمه كه از محيط خونه دور ميشه.

به نظرم مهمه كه كودك چه تصوري نسبت به اين دور شدن از خونه داره... به عبارت ديگه در تصور كودك چه دليلي براي نبودنش توي خونه هست؟

آيا من كودك چون مادرم خونه نيست ميرم مهد كودك؟

يا اينكه برا اينكه همبازي داشته باشم؟

قطعا اين دو سوال و نظايرش همواره در ذهن كودك خواهد بود و به دنبال پاسخ اون ها خواهد بود.

يه نكته ديگه اينكه يه موقع شما صرفا به مقوله محبت نگاه مي كنيد ؛ خب عمه و دايي و خاله هم نسبت به كودك محبت دارند امـــــــــّــــا

هيچ كدام فقط "من كودك" دوست را دوست ندارند و اين اولين وجه تمايز بين محبت هاست.مربي مهد بايد به همه به يك ميزان محبت كنه و در مواقعي كودك احساس تنهايي مي كنه كه اين آسيب مي زنه.برا همين وجود چند مربي در مهد ضروريه.

يه مطلب ديگه:

فرمودن مادراني كه سر كار ميرن..... بنده شخصا موافق كار كردن خانم ها با شرايطي هستم اما اينكه مادر خستگي خود را براي كودك داشته باشه اين هم يك نوع آسيبه.بابا خسته .... مامان خسته ...... باز كودك برخي اوقات احساس تنهايي مي كنه.يادمون باشه بچه با اينكه بي منطق هست اما خوب مي فهمه و در ناخود آگاهش ثبت مي كنه.

همه كسايي كه مهر مادر ندارن مگه مهد كودك بودن؟؟؟!!! نوع رفتار مادر خيلي مهمه....... و البته پدر!

اما در مورد داستان حسابداري:

احتمالا اون داستان زن و شوهري كه تا بيرون هستن به همه محبت مي كنن و وقتي ميرسن خونه با هم دعوا مي كنن رو شنيدين!اگر هم نشنيده بودين الآن خوندين!!!

اونا هم محبت مي فهمن اما چي ميشه به هم محبت نمي كنن؟! توي درون خانواده محبت كمترين چيزه! اسلام كه گفته مودت ..... حالا بحث شيرين ازدواج بماند براي بعد از عيد!!..... ولي محبتي كه از ديگران ياد بگيريم برا بقيه داريم.تازه اگر اين محبت رو عرضه كنيم!

كسي كه ميشه پسر يا دختر فراري هم از خانواده محبت نديده و هم از بقيه ديده! يعني گرايش داره...... بايد كاري كنيم همه گرايش و جاذبه كودك داخل خانواده باشه...... ان شاء الله

زيـــر ميــــــــــــزي ۸۹ (همون پي نوشت!) :

ممنون از دوستاني كه محبت كردند و در اين پست همكاري كردند.تعدادي از دوستان هم البته نايب الزياره ما هستند.......

ضمنا اين پست مي تونه ادامه داشته باشه!

 

ادامه نظرات:

"مِيرَاثُ اللّهِ مِن عَبدِهِ المُؤمِنِ الوَلَدُ الصَّالِحِ
ميـــــراث خداونـــــد به بنده مــــؤمنش فرزنـــــــد صالــــح است "

بارها شنیدیم کسی که در خانواده به قدر کفایت محبت نبینه احتمالا بعدها از هر کسی این خلاء عاطفی « محبت » رو طلب میکنه و شاید جذبش میشه ؛ حتی گاهی ممکنه فرد از این نظر « محبت » در خانواده تامین باشه ولی باز هم محبت دیگران رو " به هر نوعی " بپذیره !!! 

محبـــت یک مقوله ی پیچـــیـــــده است به خصوص برای کــــودکــــــــ 

حتی از 5/1 ماهگی متوجه محبت ها هست یعنی اگر از مادر دورش کنند مخالفت میکنه " فقط محبت مادری " آرومش میکنه یعنی فرق هست بین محبت مادر با محبت عمه / خاله / پرستار /مربی مهد و ... 

« عشــــــــق ومـحبـــــت خالصـــــــانـــــــــه ی مــــــــــــــادر ؛ فقط » 

کودکی که به " ظاهر" درک و فهمی از اطرافش نداره از دوری مادر بی قرار میشه با این اوصاف چه طور میشه مادر از فرزندش دور بشه با وجود اینکه میدونه مادر یعنی تربیت ؛ مراقبت ؛ هدایت ؛ مسئولیت و ... 

سخت ترین شرایـــط برای مادر احتمالا شاغل بودن ویا دانشجو بودن و یا ... هست !!! ولی در مقابل سخـــت تریــــــن مسئـــولیــــت رو هم داره ؛؛؛ 
کدام ارجــــــح تـــــــره ؛ مسئــــــولیــــــت و یا شرایط سخت ؟؟؟

مگراینکه مادر نـــاگذیــــر باشه ؛؛؛‌ البته عقیده ی بنده این هست که در این شرایط باید فرد یا افرادی که مسئولیت نگهداری کودک رو بر عهده دارند از هر نظر مورد تایید والدین باشند یعنی کوچک ترین رفتارها و عقایدشون ؛؛؛ شبیـــه تریـــن به پدر و مادر باشه 
که در واقعیت تقریبــــــا محــــــــــــــال هست ...

قطعا اگر مادر باور داشته باشه که مادر بودن به چه معناست و مهم ترین دغدغه اش تربیت فرزند صالح باشه از علایق با کمال میل میگذره تا این مهم به ثمر برسه
و چه کسی میتونه جایگزین مادری باشه که با تمـــام عشــــق به فرزندش میگه :

تبــــارک الله فی احســـن الخالقیــــــن 

وقتی به طور مثال زیبایی فرزندش رو میبینه هم برای ستودنش هم برای اینکه متوجهش کنه که خالق این زیبایی خداست 

و یا به هنگام بارش بارون و یا شنیدن صدای اذان میگه : عزیـــــزم حالا میتونی همه ی آرزوهات رو از خدا بخواهی آخه الان موقع استجابت دعاست 
ویا هـــــزاران چیز دیگه ...

به عقیده ی بنده کودکی که از همان اوان زندگی به مهد سپرده میشه و به نوعی مثل باقی هم سالانش با والدین ارتباط عاطفی و یا ... کمتری داره و این روال ادامه پیدا میکنه تا به سن مدرسه برسه و ...

تنها سوالی که باید از خودش داشته باشه احتمالا این هست : 
من برای والدینم مهـــــــــــــــم هستم ؟؟‍! و یا اصلا هستــــــــــــم ؟؟!

فکر میکنم هر کم محبتی که از کودک بعدها سر بزنه حق داشته باشه ... شــــایــــــــــــــد ...

چرا جدایی؟!

اگر به این موضوع علاقه مند هستید:

یکی از وبلاگ هایی که از زاویه دیگری به جدایی نادر از سیمین پرداخته :

http://eshnab.mihanblog.com/

به نظرم مطالبش رو به طور کامل بخونید و براشون نظر بذارید.

البته توصیه بنده به معنای تایید این مطالب نمی باشد!

 

"بی‌تیتر"

مثل همیشه درحال گشت و گذار تو اینترنت هستم (بلاخره برای یه نگفتم "بودم" .....) .......  یاد برنامه جایزه گفتمان سینمایی گفتمان انقلاب اسلامی افتادم تو اون برنامه که من و آقای گلرخی حضور داشتیم بجز نمایش فیلم قلاده های طلا و دادن جوایز که یه بخشی از برنامه بود چنتا کلیپ پخش شد که یکیش خیلی جذاب بود که با موضوع مقایسه اهداف اصلی انقلاب و وضعیت حال سینمای ایران با استفاده از نمایش یه سرچ ساده تو گوگل ایمیج بود ......... واقعا عالی ساخته بودن ............

تو این مراسم به آقای طالبی جایزه بهترین فیلم رو برای فیلم "قلاده های طلا" هدیه دادن ....... واقعا کار بسیار شگفت انگیزی رو انجام داد آقای طالبی ........فیلمی سراسر شگفتی ساخته .......... از طرف کسی اینو میشنوید که تا به حال 3 بار این فیلم رو دیده توصیه اکید دارم که این فیلم رو باقشر های مختلف آدما ببینید ......... نه یه بار بلکه چند بار ............... (امشبم جلوی تالار وزارت کشور هم مردم و صف ورود به سالن برای تماشای این فیلم بودن ...... من نمیدونم اینهمه اکران اختصاصی میذارن موقع پخش عمومی(از عید شروع میشه) یه موقع آدمای پا کار کم نیاره جبهه انقلاب .........) ............ 

اما ....

اما.......

اما ............

اما .......................

ما باید کاری کنیم که یه همچین کارگردانایی برامون بمونه .......... بازیگرا که مهم نیستن که ......... بازیگرا خیلی هاشون یه مشت مدلن ................

مگه نبود خودشیفته خودریخته (گ.ف)

و مگر از این دست کم نیستن ....................

...........

همین آقاهه ......... 

علیرام نورایی رو میگم .........این دوعکس رو خدایی مقایسه کنید ..........

اولی برای اسکار امساله .....

و دومی هم علیرام نورایی هستش ..... بازیگر همین "قلاده های طلا" ......

عکس1

عکس2

.......................

چی بگم والا ............

مثل همون کلیپه که تو اون مراسم نشون دادن تنها سرچ کلمه "سینمای ایران" کافیه تا دستمون بیاد تو چه وضعی هستیم ............... 

اینا مدل جدیدش بود مدل قدیمیاش فقط سریال خط قرمز یادم اومد ........

سبک آهنگش که یادتونه خیلی خاص و جدید بود .....

لینک دانلود آهنگ

همین فیلمه هم تولید کننده یه مشت مدل بوده ........ 

لینک

خدا هم از ما و هم از این بازیگر این فیلم بگذره که چند وقت پیش مرد (تا همین چند دقیقه پیش خبر نداشتم ........سرچ آورد............ جالبه ها .......) .......... یادمون نره آدمای مهم و باارزش اسمشون باقی میمونه ............ مثل این عزیز ........

یاعلی .....

 

مهر مادری

«در آن شهري كه مهدكودك است... همان فرزندان والدينشان را مي برند خانه سالمندان.. فرزندي كه مهر مادري نبيند مهر فرزندي نخواهد داشت... »

این جمله رو به نقل از یه نفر گفتن ؛ اما مي خواستم نظر دوستان رو راجع به اين جمله بدونم و هم اينكه منبعش موثق نبود!

ای کاش حرم بودم و مهمان تو بودم .......

دلم خیلی گرفته ......... پشت دستگاه بودم که یکی از کتابای شعری که بالای سرم تو کمد بود رو ورداشتم اولی کتابی بود از استاد دوران دبیرستانم گرفته بودم ........ کتاب خودش بود شعرای خیلی قشنگی داره ........... واقعا این درسته که میگن شعر حس هفتم آدمه ......... همین شعر خوندن این چند دقیقه بود که دلم رو هوایی امام رضا کرد .... سرچ کردم "شعری برای امام رضا" ....... این شعر اومد .......

ای کاش حرم بودم و مهمان تو بودم 

مهمان تو و سفره احسان تو بودم

یک عمر گذشت و سر و سامان نگرفتم

ای کاش فقط بی‏سر و سامان تو بودم

تا چشم گشودم به دلم مهر تو افتاد 

زآن روز چو آهوی بیابان تو بودم

طوفان عجیبی است غم عاشقی تو 

چون موج اسیر تو و طوفان تو بودم

ای گنبد تو عشق ، من خسته دل ای کاش  

چون کفتر پر بسته ایوان تو بودم

یک پنجره فولاد دلم تنگ تو آقاست   

ای کاش ز  زوار خراسان تو بودم

***مهدی صفی یاری***


 .... خیلی دلم واسش تنگ شده ........... خدا کنه قسمت بشه دوباره همین عیدی فرصتی بشه که دوباره بریم ........... خداکنه ...........





همین مطلب در وبلاگ از نوع وبسایت شده ما به عنوان اولین پست درج شد ......

منتظر حضور .......

www.partovian.ir

تعامل و شیوه های تربیتی امام رضا علیه السلام

تعامل و شیوه های تربیتی امام رضا علیه السلام

    امامان شیعه علیهم السلام، اسوه و الگوی فکری، اعتقادی، عملی و اخلاقی هستند و راه نجات، در پیروی از آنان است و ائمه، در تمام جهات، رای ما مقتدا و نمونه و «امام»‎اند، در قول و فعل، در اخلاقیات و اجتماعیات، و بالاخره در همه چیز.

به فرموده امام علی علیه السلام:

«انظُروا اهل بیت نبیکم فالزموا سمتهم و اتبعوا أثرهم.(1)

    از بین همه مسائل، حیات حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام و ابعاد گوناگون زندگی آن حضرت، بعد «اخلاقی» را برای بحث در این مقال انتخاب کرده‎ایم.

ادامه نوشته

تبريـــــك !

خيلي خيلي مبارك باشه .... !

بدينوسيله تبريكات عميق خودمون رو به همكلاسي محترم

اعلام مي كنيم

 و آرزوي خوشبختي و سعادت رو براي ايشون مسئلت داريم!

ايشالا شيريني های بعدی 

 

"ستاد پيگيري اتفاقات خاصه همین حومه"

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دل نوشت:

این تصویر فقط و فقط تزئینی است!

در صورت لزوم از بدلیجات استفاده نمایید

_________________________


بي پلاك بي نشان...

دو کوهه السلام ای خانه عشق ....

دلمان گرفته

خوش به حال شما که عازمید

روياي زیبایی بود

تنها باری که قسمت شد ... سه سال پیش

قرار شد با مدرسه بریم جنوب

اما

نه بلیت آماده بود

و نه خودمان

جلسه فرهنگی اردو که شد

گفتیم برای اردو دنبال اسم باشیم

اما باز هم

به در بسته خوردیم

فهمیدیم یک جای کار ایراد دارد

هر کس نذری کرد .... چند دقیقه ای سکوت

..... کلید اردو پیدا شد

اسمی که روی قلب بچه های دوره ۱۶ فرهنگ حک شد...

فهمیدیم  سر و كارمان با كيست....

باز ، مـــــــــادر وساطت كرد :

بــــــي پــــــــــلاك ... بـــــي نشـــــــــان

شد اسم اردويمان

هم بليت جور شد و هم باني پـــَــك فرهنگي .....

فضاي عجيبي بود

از اول اردو تا آخرش ....

ساعت دو بامداد

سنگر بيمارستان صحرايي علي ابن ابي طالب

شـب قـــــــدري بود ....

يادش به خيــــر

اما تو

مي خواهي پرواز كني در هواي عشـــــــــــــــق

دو كوهه ...اروند.....طلاييه ... چزابه .... فكـــــــــــــه ....

دست من و تو نيست

اگر

شلمچه حال ديگري دارد.....

پشت حصار كربلا

ياد كنيد ما جاماندگان را

....

ارض شلمچه

 

ــــــــــپـــــــيـــــــنــــــوـــــــشـــــــــتـــــــــ

دل آشفته بودن دليل كمي نيست

اگر بي قراري بدان يار ياري ...

 

من بودم و امر ولی ..........

سالهاست که منتظریم ............. منتظر اینکه خبری از محبوبمان برسد و در این بین کارهایی هم برای زودتر رسیدن به او انجام میدهیم ................. ساده بگم ..... وقتی که این همه تلاش میکنیم ولی تهش یه ذره خستگی برامون مونده تصور نکنیم که تمام کارامون بی اثر بوده و هست ........... همیشه یه چیزی هست که میتونیم دلمون رو بهش خوش کنیم ......... (خواستم برای آرمیتا رضایی نژاد بنویسم ولی آقای گلرخی خیلی قشنگ حرف رو زدن)  .......... همین که دل دختر شهید یه لحظه بخاطر اینکه دلش رو شاد کردیم و قلب شکستش رو با محبت و نوازش به سمت خودمون آوردیم ........... این یعنی اینکه خدا این اراده و اجازه رو داده بود که قلب یه فرزند شهید رو آروم کنیم ........... و این میشه که آرمیتا وقتی بعد مراسم ما میره دانشگاه امیرکبیر فقط از میزبان های دانشگاه شاهدیش صحبت میکنه ............ ببینید چقدر بهش خوش گذشته .....   راستی نبینید که اون یکی تابلو بچه ها تو عکس خونه اونا معلومه ...... آخه میدونید آرمیتا بهم گفت که اون تابلوهه رو میزنه تو اتاقش ............... ولی باز هم قصه آرمیتا غصه سه ساله............


راستی چه گوشواره و گل سر قشنگی هم داره .......... واقعا دست خریدکننده اینا درد نکنه ...........


لینک بقیه عکسها ....


و این وسط هم چقدر با بقیه اعضا خانواده شهید هم رفیق شدیم واقعا دستشون درد نکنه که انقدر به ما لطف دارن لینک

.

.

.

بگذریم .......

چقدر لذت بردیم از این انتخابات ......... اصلا یه وعضی بود ........... 


لینک کیفیت اصلی پوستر

لینک خبر پوستر

لینک خبر در فارس

لینک خبر در رجا نیوز

لینک خبر در فردانیوز

لینک خبر در تبیان نیوز

لینک خبر در عصرایران


یاعلی

پنجاه و شش

۵۶ ..... عددي كه خـــــــــــــاطره شد!


رمز: 56

ادامه نوشته

فردا انتخابات داریم ............ فقط همین .........

جنگ با حمقا ............ :| :|

خنده داره .............

یاد مرگ بخیر...

 

 

وقتش که رسیده باشد فرقی نمی کند دلت بخواهد یا نه ،آماده باشی یا نه.باید بروی.برایش مهم نیست دلت پیش این وآن گیر است ،یا نه، اجازه نداده ای اسیرباشد.مرگ است مهلت خداحافظی به کسی نمی دهد.

بعضی ها می گویند خداوند خوب ها را در جوانی می برد .بعضی ها هم وقتی جوانی می میرد می گویند "ناکام " از دنیا رفت. نمی شود فهمید بالاخره "جوانمرگ شده "ها ناکام اند یا مورد عنایت خدا. مهم نیست. مهم این است که تا جوانی باور کنی دنیا برایت خانه نمی شود که دلت را به آن خوش کنی.اگر باور نکنی توقعاتت بالا می رود وتحملت پایین.آن وقت همین دنیاکه باورش نکردی روزی روی سرت خراب می شود. مثلا دلت هزار راه می رود که چرا فرزندت پنج دقیقه دیر کرده سالها بعد همین جگرگوشه ات وضعیت نه چندان خوشایند جسمی ات را که می بیند یادش می رود تو همانی که نفست به نفسش بند بود.اینجاست که "چرا" ها به ذهنت هجوم می آورند وتو نه می دانی "چرا؟" ونه دیگر دوست داری بدانی.

لازم نیست پزشکان داخلی وخارجی جوابت کنند تا باور کنی دنیایت روزی قرار است نفس هایش ببرد.مادربزرگهایت که رفتند، مرد همسایه تان که اعلامیه اش هنوز درب منزلشان است، قول خدا که هر نفسی می چشد این رفتن را، کافیست.تو فقط شیرینی مرگ را به کام نفست تلخ نکن.نگذار ذائقه ات عوض شود. نگذار نفست لابلای روزهای سیاه وسفید زندگی اطمینانش را به خدا از دست دهد.

یادت باشد یک قدم تو ، ده قدم خدا...